پنج تا اسم مي نويسي.
بعد هم سوار اتوبوس
ويژه
مي شوي. ششصد وشصت و
شش كيلومتر آن طرف تر
مي رسي به اتاق شماره ي 118
در ساختمان سي و
دوطبقه. كليد را توي قفل مي چرخاني
و اسناد محرمانه
مي ريزد پايين .
يكي از اسم ها كه
روي پرونده باحروف
قرمز نوشته شده ،
همين جاست:
ماريا مينورسكي .
من اردوان روشندل هستم . ظاهرا
قرار است از خودم برايتان
بگويم و اينكه هم گزارشگرم و
هم ويزيتور بخش آگهي هاي يك
موسسه ي تبليغاتي كه جوازش به اسم
زنم صادر شده است .
دفتر و دستكي هم هست كه حالا ديگر با يك خط
تلفكس
وصل است به عالم و
آدم .
وقتي ماريا مينورسكي بهم ايميل زد و خبر داد
كه دارد مي آيد به ايران ، دلم يكهو ريخت پايين .
به ابجد گفتم : ماجرا را چه طور مي بيني ؟
گفت : برو دنبالش ، تو كه خودت مي داني بايد رفت!