تا اينجا
همه چيز عين واقعيت است . حتي ابجدهم روايت را قبول دارد
اما به پرونده ي
خودش كه مي رسد طرح و توطئه را از آن حذف مي كند.
مي
گويد همان اول كار دارم به پايان نزديك مي شوم .
بعد هم مي رود گوشي را
برمي دارد.
آسيه پشت خط است ، مي گويد مواظب خودت باش . مثل اينكه
قراراست اتفاقاتي بيفتد.
مي نشينيم به پس و پيش كردن ماجراها.
از اين ميان بايد
برسيم به اصل قصه و بفرستيم براي حروف چيني.
ماريا
مينورسكي يا همان ميم . ميم روي پرونده از خانه مي زند بيرون ،
وقتي برمي گردد
عكس هايي را كه
گرفته در تاريكخانه ي دستي اش ظاهر مي كند وشماره مي زند .
ابجد مي گويد: حقيقت اينه كه ما مي ترسيم ... تو توريستي و
ما اخراجي و انصرافي
آموزش و پرورش .
- ترس از چي ؟
- نمي دانم ... اين جا بلافاصله روي آدم برچسب مي خوره ...
- همه جا همين طوره ... شرق و غرب نداره .
- مي بيني حالا.
عكس اولش؛ پاي شكسته ي شبديز است.
نوشته
: نگهبان همراهم آمد و اشاره كرد به چشم هاي اسب
كه هنوز هم انگار دارد مي بيند،
هفت قرن پس از خمسه ي نظامي گنجوي دارد می بيند.
ابجد گفت : م. آهودشتي داره پشت صحنه ي پرونده ها رو مي
سازه با يك گروه
فيلمبرداري آمده ن به داردروش .
قرار گذاشتيم كه فردا برويم سراغ شان .