رفته بودم كتابخانه ي عمومي. كتابي ديدم با جلد چرمي قهوه اي كه كتابدار گفت
عمر نوح دارد. صفحاتي از آن را خواندم
و تصادفا برخوردم به اين دو نام. در آن
كتاب هم عاشق هم بودند و به زبان پارسي
ميانه مي گفتند و مي خنديدند.