از اين كوچه كه مي رسد به پارك معلم
و از آن جا به
طاق بستان ، گاهي
خبرهايي مي
شنويم كه تكان دهنده است .
عينا رونوشت بر مي دارم وتحويل اردوان
روشندل مي دهم كه چيزي بنويسد و بفرستد
براي روزنامه .
آسيه مي گويد يكي صبح ،هنگام طلوع
خورشيد و شب بعد از پخش اخبار
سراسري از تلويزيون ،مي رود آشپزخانه
و
شعله ي گاز را
روشن مي كند .
بعد هم بوي موي سوخته مي آيد.
ابجد هم همين
را مي گويد اما طوري
مي گويد كه انگار دارد سقف اتاق را رنگ
مي زند.