برو جلو. جلوتر.
بروم جلوتر و توتيا خانوم را ببينم که نشسته است کنار چاه و مويه مي كند .
 - چي شده توتيا خانوم ؟
- مگه نمي بيني درخت ها شکوفه کرد ه ن و بار گرفته ن ...
- چيزهايي شنيده م ...
- تلخن ... مي داني آسيه، عينهو زهر مارن .
فکرش را بکنيد درخت ها همه ميوه داده اند اما تلخ . کارشناسان اداره کشاورزي هم مات

مانده اند که چه بايد کرد ، سابقه نداشته چنين چيزي ، گروه گروه مي آيند و مي روند ،

گزارش مي دهند به مقامات بالا .
يکي شان متن مشاهداتش را در روزنامه  رسمي چاپ کرده ، با اين تيتر :

همه چيز عجيب تر از آن است كه فكرش را مي كنيد.
توتيا  رفته  بيمارستان ، ملاقات آقاي حقيقي ، ظاهرا از پرستار چيز هايي شنيده که تکان

خورده .
- باورم نمي شه آسيه ... چه طوري بهت بگم دختر ...
 مويه مي كند و ضبط می شود روی نوار .
 کامران هم دور چاه مي چرخد .