|
م . آهودشتي هنوز همين طور دوربين به دست مي چرخيد ، بعد رسيد به تکيه ي معاون الملک و
خيره در نقش
مينياتوريزه دو افسر انگليسي در جنگ جهاني دوم گفت:
جنگلي يا اتاق خواب ؟ آقاي حقيقي كجاست توي مدرسه يا
روي تخت بيمارستان ؟ نيست . اتفاقا خيلي هم حالي ام است مدت هاست مي خواهم بيايم اينجا ، چند نمابگيرم و دلم خنک شود . فرصت دست نداد يا رزوان داشت مي نوشت يا اردوان روشندل . حالا من هستم و شما و اين سرايدارگوشي به دست . همين ساعتی پيش با کامران در باغ می چرخيديم. فيلمبردار درخت می گرفت واز اين نما به آن نما می رفت . توتيا انگار که دست و پاش را گم کرده باشد ، لام تا کام حرف نمی زد .
هر چه می گفتيم اقلا بگو اين درد را به کجا خواهی
برد ؟ نمی شنيد يا می شنيد و پشت گوش
خبر ... دار ...
چند عکس تاخت زدند و رفتند به سمت سراب نيلوفر .
کامران شلوارش را پايين کشيده بود و
روايت می کرد .
بند به دست از در مي رفت بيرون ،
برگشت و دوباره نگاه کرد به نقش دو افسر انگليسي .
و اين يکريز با تلفن ور مي رفته است.
|