كوچه اي قديمي با پنجره هاي آبي چوبي
و ماهي كه هر شب مي افتد
روي بام خانه هاش.
ماريا
مينورسكي و اردوان روشندل
مي آيند
مي روند به اين كوچه.
يك پلان مي گيرم و مي نشينم
به سيگار كشيدن . فيلمبرداري
نه شبم
معلوم است نه روزم.
بعدش راه مي افتم طرف بازار .
ناگهان باراني راه مي افتد
چشم فلك نديده .
سيل
صد تا صد تا
آدم