|
|
داخلي / كتابخانه ي عمومي
خارجي / كنار رودخانه دوربين را مي كارم كنار درختي لخت . ماريا مينورسكي با كفش هاي كتاني سفيدش مي رود توي آب واز دور و بر عكس مي گيرد. رزوان: من اين جا هستم توي فصل خودم. فصل خودش؟ شايد كمي دير رسيده ام قبل از اينكه برود توي فصل خودش بايد كليد دوربين را مي زدم. عادل مرادوند با لباس فرم خاكي اش مي آيد رو به دوربين مي ايستد و همان جمله را تكرار مي كند : |
|
|
سرباز وظيفه عادل مرادوند اعزامي از ري. قاه قاه مي خندد و صورتش پهن مي شود روي زمين . |
||